تبليغاتX
کتیبه

نمی دانم الان زنده ای یا شهید شده ای. اما دوست دارم که شهید شده باشی. یا لااقل هیچ وقت آزاد نشوی! راست می گویم حاج احمد به خدا. این حرف امروز و دیروز من نیست. از همان وقتی که دیدم رفیقانت شده اند قمار باز نام و مرامت این را از خدا خواستم. می گویی به من چه؟ حق هم داری. اما مرد مومن تو چه می دانی اینجا چه خبرها که نشده!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن خانعلی در ساعت 20:32 | لینک  | 

پديده جهاني شدن در دهه 90 به يكي از بحث برانگيزترين مسائل پاياني قرن بيستم تبديل شد. بديهي است كه جهاني شدن از ابعاد گوناگون مورد بحث قرار گرفته است و نظريه هاي گوناگون مربوط به علل و ظهور و ماهيت و عملكرد آن مطرح شده است. جهاني شدن فرايندي است كه سابقه تاريخي آن به دو يا سه قرن پيش مي رسد. اين پديده در درون خود هم عناصر مثبت و هم عناصر منفي را حمل مي كند. مثبت بودن اين فرايند به دليل انتقال گروه بزرگي ازدستاوردهاي ارزشمندي است كه بايد آن را دستاورد هاي مشترك حيات بشري دانست: علم، فلسفه، هنر، مفاهيمي چون آزادي و...با وجود اين جهاني شدن عناصرمنفي بسيار زيادي نيز دارد كه مهمترين آن فرايند يكسان سازي و شبيه سازي فرهنگي است به همين دليل جهاني شدن درمقابل خود با موج بزرگي از مخالفت ها روبرو شد. اهميت مسئله قوميت دراين رابطه از این روست كه به صورت يك قالب بسيار موثر مقاومت در برابرجهاني شدن عمل مي كند. مقاومت هاي قومي كه درقالب الگوهاي محلي دربرابر الگوهاي جهاني و تبلور اين الگوها در الگوهاي ملي انجام مي گيرند، سبب شد كه علاقه مندي به مطالعه قوم و قوميت درسال هاي اخير افزايش يابد. هدف در اين مقاله بررسي رابطه ميان جهاني شدن و مسئله قوميت درشكل كلي و تآثيرفرايند جهاني شدن برهويت قومي ايراني درشكل خاص آن است. اين كه آیا جهاني شدن موجب رشد قوم گرايي شده است يا اينكه اين پديده دربرابر هويتهاي گسترده تري نظير مليت يا هويت هاي منطقه اي و جهاني رو به كاهش مي رود.

ادامه این مقاله را اینجا بخوانید.

این مقاله یکی از بچه های دانشگاه تهران برای کلاس دکتر عاملی است. ای کاش لااقل به تعداد انگشتان یک دست، استادهایی مثل دکتر عاملی در دانشکده های ارتباطات داشتیم.

نوشته شده توسط محسن خانعلی در ساعت 23:24 | لینک  | 

طلوع از بام ایران

 

اللهم ارني الطلعه الرشيده

نوشته شده توسط محسن خانعلی در ساعت 2:41 | لینک  | 

به محیط یا چارچوبی که در آن ارتباط واقع می شود «بافت» یا «زمینه» می گویند. بافت زمان و مکان و نیز روابط اجتماعی افراد درگیر در ارتباط را در بر می گیرد. بافت تاثیر چشمگیری بر رفتار ارتباطی دارد.
مثلا اگر ما را به یک رستوران شیک دعوت کرده باشند، تجربه ای بسیار متفاوت از هنگامی که با دوستان مان به یک ساندویچ فروشید برویم و همبرگر بخوریم خواهیم داشت. ممکن است لباس آراسته ای بپوشیم، بهترین رفتارمان را داشته باشیمو رسمی تر از همیشه حرف بزنیم. عکس العمل ما بستگی دارد به کسانی که می توانند برای ما بسیار مهم باشند، به محیط شیک و احتمالا ناآشنای رستوران، و به فضا و موقعیت.
متخصصان علوم اجتماعی طبقه بندی زیر را در مورد بافت اجتماعی سودمند می دانند:
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن خانعلی در ساعت 2:30 | لینک  | 

نشانه شناسی ریشه در کوشش های کهن بقراط و جالینوس برای فهم مناسبات میان جسم و ذهن و برای ربط دادن علائم به امراض دارد. همین پیوندهای موجود میان جسم، ذهن و فرهنگ_هنگامی که به شکل نشانه بروز می کنند_ اند که حوزه نشانه شناسی را تعریف و تعیین می کنند.(داسنی، 1994) با این حال این به معنی آن نیست که نشانه شناسی راجع به همه چیز است. امبراتو اکو در بیانی شوخ طبعانه نشانه شناسی را به منزله بررسی هر آن چیزی می داند که می توان آن را به عنوان نشانه در نظر گرفت:«یک نشانه آن چیزی است که می تواند به صورت دلالت مند جایگزین چیزی دیگر شود. ضرورتی ندارد که این چیز دیگر، آن هنگام که نشانه ای به جایش می نشیند، حتما وجود داشته یا عملا در جایی موجود باشد. پس، نشانه شناسی در اصل رشته ای است که به مطالعه هر آنچه میتوان برای دروغ گفتن به کار برد می پردازد. اگر چیزی را نتوان برای دروغ گفتن به کار برد، در مقابل برای گفتن حقیقت نیز نمی توان آن را به کار برد: این چنین چیزی در واقع اصلا نمی تواند به کاربرده شود. به گمان من، ارائه تعریفی از یک نظریه راجع به کذب باید به عنوانت برنامه کمابیش فراگیری برای نشانه شناسی عمومی مدنظر قرار گیرد(1967،ص 7)
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن خانعلی در ساعت 0:43 | لینک  | 

 

ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

 

ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم....

 

ادامه مرثیه دکتر شریعتی به قلم شهید چمران را اینجا بخوانید. 

نوشته شده توسط محسن خانعلی در ساعت 23:37 | لینک  | 

به نظرتون کار کردن این عکس در صفحه اول یک روزنامه فردای روزی که استقلال قهرمان جام حذفی شده، علیرضا منصوریان از فوتبال خداحافظی کرده و از مهمتر برای اولین بار یه مراسم تاحدودی آبرومندانه برای جشن قهرمانی برگزار شده، درسته؟

آیا رابطه معنا داری که باید بین تیتر ( قهرمانی «جام حذفی» به استقلال رسید) و عکس وجود داشته باشه در صفحه اول روزنامه دنیای اقتصاد دیده می شه؟ یعنی مخاطب فقط با دیدن عکس متوجه رویداد می شود؟ یا اینکه می گویند یک عکس به اندازه چندین صفحه مطلب می تواند اثرگذار باشد در مورد این عکس صدق می کند؟

وقتی در حوزه های مختلف تداخل ایجاد می شه و روزنامه ای که باید به صورت تخصصی به مسائل اقتصادی بپردازه وارد حوزه ورزش می شه نباید بیشتر از این هم انتظار داشت!!!

 

 

نوشته شده توسط محسن خانعلی در ساعت 22:52 | لینک  | 

فينال جام حذفي با قهرماني استقلال

ما تو آسیا هم از دست این پرسپولیسی ها راحت نیستیم. اونجا هم باید تحملشون کنیم

پ.ن: چقدر بد که دیگه علی منصوریان برای استقلال بازی نمی کنه.

 بعد از بازی کلی دلم برای مجتبی جباری سوخت.

نوشته شده توسط محسن خانعلی در ساعت 0:23 | لینک  | 

نشستی و برای خودت داری سرک می کشی تو سایت ها، که یه تلفن مسخره مجبورت می کنه دوباره دهنت رو باز کنی و بدون اینکه چشمات رو ببندی بد و بیراه بگی به همه. مهم نیست که اون آدمی که خبر مرگش رو شنیدی دیده باشی یا نه. مهم نیست که اون آدم نسبت نزدیکی با تو داشته باشه یا نداشته باشه. مهم اینه که یه آدمه. پسره یه مادر و شوهره یه زن و پدر یه پسر بچه 3 ساله که به خاطر مریضی هنوز زبون باز نکرده که بگه بابا...

نمی خوام این بار بگم که قسمتش بوده، عمرش به دنیا نبوده یا از این حرف ها.مثله اینه که از بالای یه برج پرتت کنن پایین بعد بگن عمر دست خداست!

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن خانعلی در ساعت 20:22 | لینک  | 

۱

خانومه می گه صبح رفته تو صف مرغ  کوپنی. اونهم از ساعت هشت، ساعت چهار نوبتش شده. خانومه می گه ۲ تا مرغ خریده که حتی روش نمی شه برای شوهرش درست کنه. خانومه می گه تو صف که بودیم دو تا دختر اومدن با خنده گفتن که خاک تو سرتون که حقتونه باهاتون اینجوری برخورد کنند. می گه هم خندم گرفت هم گریم، اما فقط خندیده.مثل بقیه که تو صف بودن.

 

 ۲

می گه ۴۰ سالشه. یه کم بد دهنه، اما خوبیش اینه که لااقل سعی می کنه خودش رو کنترل کنه . حرف زدنش آدم رو یاد مجید سوزوکی اخراجی ها میندازه که از جیگر حرف می زد. می گه ۲ جا کار می کنه. سر جمع حقوقش می شه ۶۵۰ تومن. سیصدش می ره واصه کرایه خونه. باقیش هم میشه خرج خونه. می گه توله سومیم خرجش زیاده. می گه خدا رو شکر یه کار پیدا کرده. ساعت 8 تا 11. ساعتی 950 تومن. یه ماهش می شه 85 و پونصد. همه می گن خدا رو شکر.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محسن خانعلی در ساعت 17:55 | لینک  |