تبليغاتX
کتیبه

                                                    تو بمان

با من دلشده بی سر و سامان تو بمان           یاوری نیست کنون بر سر پیمان تو بمان

کلبه مهر مرا آتش هجران بگداخت                   گل خاکستر این گوشه ویران تو بمان

نوبت عاشقی از دست شد و دلبر رفت             تو بمان مونس جان، مرهم حرمان تو بمان

اشک مهتاب پی بحر وصال تو چکید                  ای نگین صدف و لولو و مرجان تو بمان

همه مرغان چو هم آواز سکوتند بخوان               ساز بی همنفسم، بلبل دستان تو بمان

رود عمرم همه دریای عدم شد شب و روز           جوی امید وجود از پس عصیان تو بمان

روز میلاد تو سر سبزی عشق است و امید         زاده نرگس پاک و سمن و باغ و گلستان تو بمان

 

دیشب اگه بهترین نه، حتما یکی از بزرگترین شبهای زندگیم بود که یه حس ناب رو چشیدم.

به قول وحید خیلی حس خوبیه که تو بدونی یه شعر و آهنگ فقط برای تو ساخته شده باشه.

 میلادعزیز من بهترین هدیه زندگیم رو یه نماد می دونم از پایندگی یه دوستیه پاک و بی نظیر که مثل همه این ۵ سال هر روز تازه تر از قبل می شه و همیشه روی نقطه عطف قرار داره.

هرچند که شاید جای این حرفها اینجا نباشه و من حتما مثل تو نمی تونم حسم رو بگم، اما فقط خواستم به خاطر داشتن دوستی مثل به همه پز بدم و بگم که خیلی مخلصیم.

 

نوشته شده توسط محسن خانعلی در ساعت 12:47 | لینک  | 

یک دوستی می گفت خوبه که شروع بعضی از کارها با روز تولد آدم باشه. البته حتما منظورش این نبوده که این کارها رو برای رسیدن روز تولد خیلی به تاخیر بندازیم که من انداختم.

اسم کتیبه اول اثر کتاب چهار کهکشان ارتباطی دکتر محسنیان راد و بعد سفرم به شیراز و دیدن چندتا از این کتیبه های سنگی بود. هرچند کتیبه در زبان های فارسی باستان به نبشته های بر روی دامنه کوهها، دیوار کاخ ها و لوح های گلی و فلزی اطلاق می شد اما من به عنوان یک فارسی گوی بعد از باستان کتیبه اینترنتی می نویسم تا به مک لوهان ثابت کنم که کتیبه من بر خلاف کتیبه های سنگی رسانه سرد نیست و در ضمن ویژگی های کتیبه های سنگی مثل حفظ زمان و پیوند دوره های مختلف لااقل زندگی خودم را دارد.

 

 

نوشته شده توسط محسن خانعلی در ساعت 10:12 | لینک  |