دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
قوت قلبم بودی و همدم لحظه هایم. آسایش روزهای پر دغدغه و شب های بی ستاره ام. آغوشت پناهگاه روزهای سرد زمستان بود و گرمای داغ تابستان. تو که بودی در هیچ قیدی نمی گنجیدم و هراسی از هیچ منعی نداشتم. انگار که بال و پرم بودی برای پریدن و به هر کجا سرک کشیدن. حالا از فردای بی تو هراسانم. من به آغاز این اردیبهشت آغازم بی تو بی میلم. می روی؛ اما من برای یافتن دوباره و بوسیدن روی ماهت بی تابم: ای طرح ترافیک عزیز!!!
نوشته شده توسط محسن خانعلی در ساعت 13:3 |
لینک
|
شنبه بیست و دوم فروردین 1388
راهی که بشود رفت
راه واقعی نیست.
نامی که بشود گفت
نام واقعی نیست.
آسمان و زمین
در بی نام آغاز می شوند:
نام، مادر ده هزار چیز است.
پس دل بی خواهش
نهان را می بیند و دل همیشه خواهنده
فقط چیزی را می بیند که می خواهد.
* این مطلب که ماله لائودزه است رو مصطفی برام فرستاد. خوب بود گفتم بخونید
نوشته شده توسط محسن خانعلی در ساعت 12:58 |
لینک
|
جمعه بیست و یکم فروردین 1388
سر قصه معلوم نیست از کجا شروع شده. عروس مادر شوهرش رو می زنه، اون عروس مادر شوهر می شه و از عروسش کتک می خوره، عروس جدید هم پیر می شه و پسرش رو داماد می کنه و باز از عروسش کتک می خوره. این قصه یه بار دیگه هم تکرار می شه. تا اینجا رو ننجون دیده و شنیده بود و برای ما تعریف کرده بود. همیشه می گفت این قصه سر دراز داره و این مادر شوهر جدید هم روزی کتک می خوره. امشب یه مهمون داشتیم که می گفت: عروس جدید مادر شوهر پیرش رو گرفته به باد کتک.
قصه عجیب و هیجان انگیزه. حالا باید منتظر باشیم عروس جوان، مادر شوهر بشه تا ببینیم که اون هم مکافاته کاری رو که کرده پس می ده و این قصه تا کجا ادامه داره.
نوشته شده توسط محسن خانعلی در ساعت 22:26 |
لینک
|
دوشنبه دهم فروردین 1388
روزنامه خورشید که به قول دکتر افخمی اولین خورشیدی بود که با نفت کار می کرد هم در راستای اصلاح الگوی مصرف تعطیل شد.
هیچ کس نفهمید چی شد که از ۱۷ مرداد هر روز ۲ خورشید طلوع می کرد و تو این ۸ ماه چی تو اون روزنامه گذشت و چی شد که تعطیل شد.
فقط امروز خبر رسید که در راستاي رعايت صرفه و صلاح سازمان تامين اجتماعي و با تصويب هيات مديره اين سازمان تا اطلاع ثانوي روزنامه "خورشيد" منتشر نخواهد شد. حالا اینکه اگر امسال یه اسم دیگه داشت این روزنامه به چه دلیل تعطیل می شد رو فقط خدا داند.
اصلا کاری به حماقت مدیریت سازمان و تیم رسانه ای دولت ندارم که یک دفعه تصمیم گرفتند روزنامه بزنند و کلی ریخت و پاش کردند و ۸ ماه نشده بی خیال شدند و کرکره رو کشیدن پایین، فقط براتون آدرس چندتا وبلاگ می ذارم که ببینید که چه جو بدی اونجا حاکم بوده.
نوشته شده توسط محسن خانعلی در ساعت 19:4 |
لینک
|
شنبه هشتم فروردین 1388
اگر ۹۰ دقیقه به طرز وحشتناکی ایستاده بازی حیثیتیه ایران و عربستان رو ببینی و بعد بازنده استادیوم رو ترک کنی حتما حق داری که هر چی به دهنت میاد رو بار علی دایی ترسو و پرو بکنی.
*هزار بار گفتم که دیگه نمی رم استادیوم، اما این دفعه آخرم بود.
*به نظرم احمدی نژاد به جای جمع کردن رای تو استادیوم ها بیشتر داره رای از دست می ده.
نوشته شده توسط محسن خانعلی در ساعت 23:48 |
لینک
|
سه شنبه چهارم فروردین 1388
ای کسانیکه ادعا می کنید سخت ترین کار دنیا را بعد از کارگران معدن انجام می دهید، یک بار برای همیشه یک شلوار اطو بکشید یا دستی به سر روی دیوارهای آشپزخانه بزنید و یا حداقل از میز ناهار خوری گردگیری کنید و برای همیشه دهانتان را ببندید.
*این ۳ خط رو قبل از عید نوشتم اما الان دیدم رفته تو ارسال موقت های وبلاگه تو حال و هوای روزهای سخته قبل از عید بخونید.
*عید مبارک.
نوشته شده توسط محسن خانعلی در ساعت 13:34 |
لینک
|