به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را...
چند ماهی هست که در یکی از مراکز فرهنگی شهر کار می کنم. اتفاق های جالبی اونجا می افته که بد نیست براتون بگم تا بدونید که چه خبر در سازمانی که ادعای تدبیر می کنه بر شرایط فرهنگی پایتخت.
چند وقت پیش ستاد از ما خواست تا ویژه برنامه عید غدیر و قربان رو اعلام کنیم. ما هم طبق معمول این درخواست رو از همه مراکز صف خودمون داشتیم. بعد از ۱۵ روز جوابه نامه ما برگشت، یکی از مدیران با سابقه بیشتر از ۲۵ سال، طرحی رو فرستاد که می شد نتیجه ۲۵ سال فسیل شدن توی نظام اداری رو دید و لمس کرد. این آقای مدیر خواستند که به مناسبت عید قربان گوسفندی خریداری و قربانی و بعد کباب و نوش جان کنند...
بعد هم تا حرف می زنی که این چه نتیجه ای برای مردم داره، جواب می شنوی که جوونی و خام و ....
وقتی بلد نیستی اما اصرار می کنی که قاطی ترکها، ترکی برقصی
وقتی بی کله می شی و تا کمر از شیشه ماشین آویزون می شی وسط جنگل و با چندتا بی کله تر از خودت به هر کوفتی بلند می خندی
وقتی پا برهنه تو مه می دوی و گم می شی
وقتی از سر خوشحالی به جای از در ماشین پیاده شدن از پنجره می پری بیرون
و هزارتا وقتی دیگه که تو یه سفر دو روزه که برای رفتن عروسی دوست قدیمیت به تبریز شروع می شه و می ره تا اردبیل و انزلی و سیاهکل و لاهیجان و خیلی شهر دیگه دلتو می زنه از این شهر و زندگی و برو بیاهای مسخره و بی حاصلش...
* داش بهروز مبارک باشه عروسیت
