رسول خدا گفت:
"دوست خوب آن است كه از اشتباهش بگذري ، با او مهربان باشي، عيبش را بپوشاني، همه ي خوبي ها را برايش بخواهي، در حفظ دوستيت بكوشي و از او تشكر كني..."
دوستي را مي شناسم كه از اشتباهاتم مي گذرد، با من بيش از آن كه شايسته باشم مهربان است، عيب هايم را مي پوشاند، همه ي خوبي ها را برايم مي خواهد. حتي اگر من از او دل ببرم ام از من نمي برد و با نعمت هايي كه به سر و رويم ريخته است، از من تشكر مي كند....
حيف كه من قدر اين دوستي را نمي دانم.....
دوستي كه خداست و خدايي كه دوست است. خدايي كه مي شود دورش چرخيد و مثل داستان شبان و موسي به او گفت: الهي؛ دورت بگردم......
نوشته علی داودی عزیز
....
یادش به خیر...
تو هفت سالی که درس من از مدرسه جدا شده بود، روزهای اول مهر رو تو دانشگاه سر می کردم. هرچند اول مهر دانشگاهی بهتر از بی اول مهریه، اما عمرا مثل اول مهرهای مدرسه نیست.
امسال که دیگه از سر کلاس دانشگاه رفتن هم خبری نبود، دستی از غیب فرود آمد و من رو دوباره به مدرسه فرستاد. البته برای نشستن اون طرف میز و مثلا برای درس دادن. اون هم تاریخی که خودم خیلی وقتی بچه مدرسه ای بودم به خاطر اینکه با معلمش فوتبال بازی می کردم دوستش داشتم.
امروز اولین تجربه اون طرف میز بودن رو تجربه کردم هرچند که اصلا به رسم کلاس های خواب آور مدرسه خودمون، روی صندلی نشستم و اونقدر با هیجان تو کلاس راه رفتم و حرف زدم که آخر سر وقتی نظر بچه ها رو در مورد کلاس پرسیدم یکی گفت" آقا اجازه می شه نشسته حرف بزنید، آخه سرمون گیج رفت"
